بیست و هفت دقیقه بیشتر از شارژ لپتاپم نمانده است. مینویسم تا تمام شود، اگر دیدید متن
ناتمام مانده، بدانید ایراد از تمایل من به حرکت نکردن است. اگر سه شنبه به
دانشگاه رفته بودم الان شارژ لپتاپم پر بود. خب من هرازچندگاهی اینطوری میشوم.
یکی دو روز را کلن میخابم. شنبه و سه شنبه، مهم نیست که در هر دوی این روزها درس
طرح دارم، این دو روز انتخاب شدند. از این حالت هیچ نگران نیستم، مانند چند دقیقه
پس از سیگاری که کشیده باشم، بدون هیچ فکر یا هدف خاصی به دراز کشیدن مشغول میشوم.
آنقدر خاب استعمال میکنم تا از خماری و بیحوصلگی باز هم بخابم. این روزها را خوب
میشناسم. میدانم که قرار نیست کاری بکنم یا مفید باشم. میدانم که این روزها را
تنها برای خاب گذاشتهاند، میخابی نه برای اینکه پیشتر کم خبایدی، یا چون در چند
روز اخیر زیاد کار کردهای. میخابی چون میدانی اولش خاب است، آخرش خاب است.

No comments:
Post a Comment